پاهام توی خاک نرم فرو میره . میخوام برای آخرین بار خوب نگاهش کنم.
مثل همیشه است. سفید، مرتب .روی صورتش یه چیزی کمه ، لبخندش .
اشکام دیگه نمی ذارند صورتش رو ببینم.
نازی خانم سنگ ریزه میزاره تو دستم و میگه سوره قدر رو بخون و بنداز توی قبر
مادرجون داره دایی جون رو صدا میکنه.
کنار مامانم بلند بلند گریه میکنم .
خدایا ممنونم که اجازه دادی یه بهار دیگه رو هم ببینم.
پ.ن:امسال یه عالمه معجزه و دل خوش و سفره پربرکت برای همه میخوام.
ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن !
فرم رو یه آقایی پر میکنه که خانومش نزدیک 1٠ ساله که دچار ضایعه شده.خانم متولد 1321و صاحب 12فرزند! است.
در قسمت عوارض ضایعه دوتا رو تیک زده :ناتوانی جنسی و ناباروری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به فروشنده میگم برام توی فاکتور بنویسه .
اسم شرکت رو می پرسه .
من میگم و مینویسه : انجمن حمایت از زایات(
؟؟؟؟؟) نخاعی ایران

نظرات () لینک مطلب